مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: جنگ یعنی شش دانگ بدبختی. آنهایی که با خدا در جنگند، دائم در جنگ هستند. هیچ آرامشی ندارند. من و شما که گاهی اخمهایمان توی هم رفت این طور رسوایی برایمان به بار آمد. کسی که با خدا میجنگد، دیگر هیچ ندارد.
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد / صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
«مصلح»، «صلح»، در خلوت به این مفاهیم فکر کن. اغلب میشنوید که در دنیا به دنبال صلح میگردند. هر کدام از ما پنجاه سال، سیسال، آنها که سنّشان کمتر است ده سال با خدا جنگیدیم، حالا صلح شد. چه صلحی که خداوند میگوید بنده من چه در گذشته و چه در حال هرچه من میخواستم تو همان کردی. عبد هم میگوید: خدایا، این تو هستی که هر کاری من میخواهم میکنی. آیا یاد گرفتی که صلح یعنی چه و جنگ یعنی چه؟
جنگ یعنی شش دانگ بدبختی. آنهایی که با خدا در جنگند، دائم در جنگ هستند. هیچ آرامشی ندارند. من و شما که گاهی اخمهایمان توی هم رفت این طور رسوایی برایمان به بار آمد. کسی که با خدا میجنگد، دیگر هیچ ندارد. کسی هم که با خدا صلح کند، هیچ کمبودی ندارد.
مصلح انسان این است که با خدا آشتی کند. فکر را به دل تحویل دهید. فکر را به باطن بدهید، نترسید. این شنوایی ظاهر را بدهید به باطن. باطن محّل محبّت خداست و از آن اسوت. کاش باطنهای ما با خداکار داشت. آن قوت این درسها خودش میآمد باطن مال خداست. ظاهر برای عبادت خداست و اینکه فرمان ببرد گوش بشنود، چشم ببیند. اما باطن اختصاص به محبّت خدا دارد این دل است که مثل برق میگیرد و تصدیق میکند و میگوید درست است، درست است و تو را تشویق میکند و میگوید: بگیر، بگیر. میدانی از کجا به کجا آمدهای؟ معنای آن این است که با این صلح اگر پیر پانصدساله باشی، بر میگردی به جوانی. فقیر بودی، غنی شدی.
کتاب طوبای محبّت – ص 50
مجالس حاج محمّد اسماعیل دولابی
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان